قاضي : چرا ؟
من : كمي فرصت فكر كردن به من بده قاضي جان :)
قاضي : چرا تو ؟
من : اما من هنوز دارم به سوال قبليت فكر ميكنم ...
قاضي : ديدي وقتت رو سوزوندي ، حروم كردي ، رفت ؟ چرا ؟
من : مجبورم سوال هاي قبليت رو بعدا جواب بدم تا به سرعتت برسم قاضي جان! :)
حتما در همون لحظه اقدام دلايل قانع كننده و كافي براي خودم داشتم :)
قاضي : بس كن ! تو محكوم به ازادي هستي ! كاري نكن كه محكوميتت سنگين تر بشه!
من : منظورت چيه قاضي جان ؟
قاضي : ازادي زياد مجازاتي كه باعث ميشه قدر محدوديت ها تو بدوني!
من : هر بلايي كز تو ايد رحمتي است . من رو به بدترين و كارساز ترين شيوه ممكن مجازات كن :)
برچسب:
نویسنده: محمد محبی