
به نظر من اه كه ميكشي اون هواي به قولا الوده (co2 بيشتر o2) رو زودتر از بدنت خارج ميكني كه حالت بهتر بشه ... اكسيژن برسه به اون سلول هات و كم كم مغزت هم بيشتر به كار بيوفته و شروع كني به پرسيدن سوال هاي مختلف از خودت . حديث نفس هات افزايش پيدا ميكنه و انگار يك صندلي براي متهم و يك صندلي براي قاضي در مغزت رديف و ميكني و قسمت جالبش اينه كه روي هر دوي صندلي ها خودت نشستي و همين باعث سختي و سردرگمي بيشترت ميشه . روي دو تا صندلي ميشيني و سوال ها بي مقدمه شروع ميشن : قاضي : چرا ؟ من : كمي فرصت فكر كردن به من بده قاضي جان :) قاضي : چرا تو ؟ من : اما من هنوز دارم به سوال قبليت فكر ميكنم ... قاضي : ديدي وقتت رو سوزوندي ، حروم كردي ، رفت ؟ چرا ؟ من : مجبورم سوال هاي قبليت رو بعدا جواب بدم تا به سرعتت ...
ادامه مطلب
امروز طرفاي ١١ صبح رز جان اومد خونمون تا مشكل رياضيش رو از من بپرسه و من تا جايي كه تونستم كمكش كردم و با هم ديگه چند تا مسئله حل كرديم و همفكري كرديم براي راه حل هاشون :) خودم رو كه وزن كردم از هر چي ناهار و شام بود دل زده شدم! رو اوردم به ميوه و سبزيجات! اين بود كه ظرف ناهار من شامل شد از : سيب، گوجه،پرتقال و سبزي جعفري! چه شود! خخخ :)) رز استرس زيادي داره و من سعس ميكنم بهش دلداري بدم. دوست دارم رزي :) زنگ ادبيات استاد عزيز در مورد كولي ها و كولي هاي مختص شهرمون صحبت كردند. اينكه به ادم هايي گفته ميشه كه خلاف عرف جامعه عمل ميكنن و شوخ هستند. امروز زنگ رياضي رزي مورد هدف استاد قرار گرفته بود . دام براش سوخت اما بهش گفتم دوره اي كه ما ها گذرونديم و براي تو هم ميگذره. به دل نگير :) + وقتي قو...
ادامه مطلب
كه مثلا پرت بشي وسط قالب وبلاگت و با ستاره ها بچرخي و بچرخري ... چه حالي داره! :)...
ادامه مطلب
دبیر ریاضی - مبحث احتمال :یکی هم میگه نگید تاس ها رو بالا میندازیم ، یکم باکلاس تر بگید ، کچل ها رو پرت میکنیم بالا ! :))...
ادامه مطلب
ميليون ها نفر سقوط سيب را ديدند اما فقط براي نيوتن سوال پيش امد!"برنارد باروك"...
ادامه مطلب
زیست : دانش اموز اتیسمی که به امپراطور بادها معروف بود ! - ترشی لیته ! :$ادبیات : تکنولوژی ذهنفیزیک : همه ی سیارات بر هم تاثیر میزارن . گردش سیارات به دور خورشید هم به خاطر جاذبه شونه ! - پارادوکس اسب و گاری جالب بود ! استاد گفت : این اسبه فهمید پس شما هم باید بفهمید ! :))کمی بعد از اشنایی با کادو و خنده رو : احساس راحتی :)نکته گیر و خنده رو : دلم سوخت که انقدر تو اون دوره زمانی سختی میکشن ! ژلوفن اخه ؟!بلاخره خنده رو رو راضی کردم بره دندان پزشک و یه چکاپ کلی بکنه خودش رو . ناخن هاش رو به من نشون داد و علائم کمبود آهن درش مشخص بود .نکته گیر از برنامه لاغر کردنش در تاب...
ادامه مطلب
در حال سینماتیک (حرکت شناسی فیزیک) خوندن و پیدا کردن ارتباط علوم مختلف با یکدیگر بودم . به تعریف جابه جایی دقت کردم : '' اندازه خط واصل بین نقطه ی شروع و پایان '' . این یعنی انسان ! هر پیچ و خمی هم که در زندگی بگذرونی ، مسیر مستقیم ملاک قرار میگیره. ناامید نشو و نترس از اینکه گاهی پاهات از مسیر اونورتر برن ، چون که در آخر رسیدن به مقصده که مهمه اما . . . وقتی پاهات رو اونور گذاشتی سریع برگرد به مسیر تا زودتر به جایی که میخوای برسی وگرنه ممکنه جذابیت های مسیر فرعی تو رو به خودش مشغول کنه و هیچ وقت بدون اراده خود و خواست خدا قادر به برگشت از اون مسیر نشی ! اگر برگشتی...
ادامه مطلب
خدا جونمهر چقدر ازت تشکر و قدردانی کنم کمهسال هاست که حضورت رو در تک تک لحظه هام احساس میکنم همیشه دقیقا جایی دستم رو گرفتی که میتونستی مچم رو بگیری !من رو به خاطر همه لحظه هایی که حضور داشتی و از وجودت استقبال نکردم ببخشعشق اول و آخرم خودتی ...
ادامه مطلب
صبح زود از خواب بیدار میشم و بعد از خواندن نماز و زدن مسواک میرم که یک صبح پر انرژی دیگه رو آغاز کنم :)برنامه ی جالب دو بر روی تردمیل که دیشب از اینترنت گرفته بودم رو بر روی برگه ی A4 یادداشت میکنم تا اون رو مقابل چشمم و کنار تردمیل قرار بدم . کمی روغن مخصوص به زیر تسمه اصلی تردمیل میزنم به قول داداش روی سرعت زیاد میزارم که حل بشه ! در کیلومتر های 4 به بالا تسمه اصلی کمی لیز میخوره و مجبور به استفاده از دستگیره میشم . با اینکه برنامه برای آدمی با 90 کیلوگرم وزن نوشته شده بود ولی چون تحرک زیادی داشت راضی به انجامش میشم . 10 دقیقه اول که گرم کردن با شیب و کیلومتر ...
ادامه مطلب
درسته که میگن " خنده بر هر درد بی درمان دواست " اما نه برای درد ِ بزرگ شخصیتی آدم عقده ای که از کمبود توجه و یا بلعکس توجه زیادی که باعث مغرور شدنش شده شروع به مسخره کردن دیگران میکنه و از اینکه در ضایع کردن دیگران مهارت داره احساس خوبی بهش دست میده ! این آدم ها رو ولشون کنید . مغز کوچیک شون اونقدری جا نداره که درست و غلط رو از هم تفکیک کنه و وقتی میبینه که میگن خنده خوبه دنبال استثنا هاش نمیره و هر خنده ای رو در هر زمان و هر جا و رو به روی هر کسی جایز میدونه ! . . ....
ادامه مطلب
- صبح در آسانسور هتل موسکو بودیم که یک پیرمرد و پیرزن وارد شدند و پیرمرد با لبخندی بر لب گفت : ola ! و ما هم درپاسخ سلام کردیم و اون ها هم سلام فارسی رو تکرار کردن ! بعد هم خودشون رو معرفی کردند و گفتند که از مکزیک اومدن . بشاش بودنشون چیزی بود که در بین روسی های خونسرد جلب توجه میکرد :)- کنار کلیسای سنت باسیل از مرد جوانی درخواست کردیم که از سه جهت مختلف از ما عکس بگیره و ایشون هم متواضعانه پذیرفت و وقتی ملیتش رو جویا شدیم گفت که از برزیل اومده و با خنده گفت که از اینجا دوره ! ما هم براش از عشق زیاد آبادانی های ایران به کشور و فوتبال برزیل گفتیم و بشاش بودن ایشون...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
عاقا اصن منو اين همه خوشبختي محاله ! :)) ساعت ٩ صبح همراه گروه حركت كرديم به سمت كرملين و ميدان سرخ . خوشبختانه موقعي كه ما رسيديم همزمان با اسكورت سربازان و برنامه اتش جاويدان بود كه به پاس مردماني كه در جنگ حضور داشتند انجام ميشد. جالبي اين مراسم به اين بود كه اسكورت دو سرباز بدون اهنگ نظامي انجام ميشد و بسيار منظم و مرتب بود و سرباز ها بعد از جايگيري حق هيچ گونه تكان خوردني را نداشتند حتي اگر غم انگيز ترين خبر جهان را به انان ميرسانند ، بايد عين چوب خشك يك جا مي ايستادند! در همان اطراف سكوهايي بودند كه ستاره دار بودند و اين به اين معني بود كه بيشترين كشت...
ادامه مطلب
رئيس جمهور پوتين رئيس كاگبه، ميدونسته براي چه كاري به دنيا اومده و از خيلي وقت پيش ها نقش پليس مخفي رو داشته، در مقطع ديپلم براي رئيس كاگبه ها اي رد ميشه ، بعده ها با مهمانداران ازدواج ميكنه ، خودش در خارج موسكو زندگي ميكنه و ويلاش در سن پطرزبورگه ، مسلط بر راندن هواپيماي نظامي و لوكوموتيو ، قهرمان جودو " پارك پابديا" موزه جنگ داره كه جديدا تورهاي ايراني رو نميبرن(جالب توجه نيست) مجسمه : سمبل سنت جورج كه دختر پادشاه را نجات ميدهد،اژدهاي مجسمه : نماد ساشيم كبيسه و كليسا و مسجد با پول خود مردم ساخته شد اطرافش ( از طرف ما فقط كليسا معلوم بود) ١٠ هكتار...
ادامه مطلب
اهنگ تكراري اتوبوس كه خانم ليدر ميزارن : چتر خيس از حامد همايون داداش اشتباه اهنگ رو فهميده ميخونه : دستم تو دست يارت ! :/// همه ميخندن ! خخخ :)))...
ادامه مطلب
توي پارك پابديل با وجود سرماي زياد انرژي زيادي داشتم و با داداش به ياد قديما يه فيليپيني سأده و سه تا چرخ و فلك زدم و دوتامون صورت هامون سرخ شد! داداش هم كه يه چوب پيدا كرد و چند تا حركت زد و ليدر هم گفت از استعداد هاي اينده خواهد بود و ميتونه عضو ارتش بشه! خودش كه ميگه دوست دارم تكاور شم! در كل خيلي حال داد ! :) وبعد از اونجا هم رفتيم از دور كنار ورزشگأهي كه قراره ٢٠١٨ بازي هاي جام جهاني در اون برگزار بشه عكس گرفتيم :)...
ادامه مطلب
"فروشگاه گالريا" تكنو دنسر ها همراه با پخش اهنگ توسط دي جي در فروشگاه اديداس -> براي اولين بار از نزديك ديديم ! اولين فروشنده روسي با لبخندي عريض و روابط اجتماعي خوب! -> برق ناخن طبيعي ! فقط ماهي مك دونالد حلاله اينجا ! خخخ -> بادمجان با برنجان خورديم ! نوش جانمان ! :) ...
ادامه مطلب
باغ پترگف = بهشت روي زمين بعدا بيشتر درباره همه چيز توضيح خواهم داد ( ان شاالله) " باله درياچه قو" اهنگ چايكوفسكي كه در ابتدا در امريكا پخش و معروف ميشه و بعد در سن پطرزبورگ :) محشرررررررر...
ادامه مطلب
ساعت ٨ صبح از خونه به فرودگاه ميريم و ساعت ١١ هم با هواپيمايي قشم اير تهران رو به مقصد سن پترزبورگ سوار هواپيما ميشيم و به طرفاي ساعت ٣:٣٠ عصر هم ميرسيم اونجا . براي من اينطور بود كه انگار به جاي هواپيما سوار ماشين زمان شدم و رفتم به چند سده قبل ! شهري بسيار تاريخي با جاذبه هاي فراوان . تور ليدرمون به معناي واقعي ماهه ❤️ دكتراي روانشناسي داره و تكنولوژي پرورش اسب و راهنمايي تور خونده كه در اخر چون تور ليدري بيشتر به شخصيتش ميخورده اين حرفه رو انتخاب كرده! اب و هواي روسيه روي اخلاق و به تبع اون رنگ هاي لباس ها و خونه هاشون تاثير گذاشته ! همگي سرد هستن... وا...
ادامه مطلب