
بسم الله الرحمن الرحیمبه زودی با یه پست جدید برمیگردم :))دوستون دارمخدانگهدار همگی :))+ راهی بجز دل کندن ندارم :)کلیک :)...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمآدرس همیشگی، دائمی و ابدی خط خطی های یک ذهن آشفته: کلیک :)نغمه باران :)...
ادامه مطلب
يه وقتايي هم هست كه هيچ احد و الناسي جز خدا و خودت حالت رو نميفهمه... صدي : بريز بيرون اجي من : چيز خاصي نيست... :): خدايا فقط تو رو دارم ...ميدونستي؟ ...اره حتما ميدوني :)...
ادامه مطلب
به نظر من اه كه ميكشي اون هواي به قولا الوده (co2 بيشتر o2) رو زودتر از بدنت خارج ميكني كه حالت بهتر بشه ... اكسيژن برسه به اون سلول هات و كم كم مغزت هم بيشتر به كار بيوفته و شروع كني به پرسيدن سوال هاي مختلف از خودت . حديث نفس هات افزايش پيدا ميكنه و انگار يك صندلي براي متهم و يك صندلي براي قاضي در مغزت رديف و ميكني و قسمت جالبش اينه كه روي هر دوي صندلي ها خودت نشستي و همين باعث سختي و سردرگمي بيشترت ميشه . روي دو تا صندلي ميشيني و سوال ها بي مقدمه شروع ميشن : قاضي : چرا ؟ من : كمي فرصت فكر كردن به من بده قاضي جان :) قاضي : چرا تو ؟ من : اما من هنوز دارم به سوال قبليت فكر ميكنم ... قاضي : ديدي وقتت رو سوزوندي ، حروم كردي ، رفت ؟ چرا ؟ من : مجبورم سوال هاي قبليت رو بعدا جواب بدم تا به سرعتت ...
ادامه مطلب
كه مثلا پرت بشي وسط قالب وبلاگت و با ستاره ها بچرخي و بچرخري ... چه حالي داره! :)...
ادامه مطلب
دیروز به پیشنهاد خنده رو ( بعد از ترک خنده های این دختر رو خیلی دوست دارم ) که گفت خودش مدتی کتابخانه کنار دریا رو میره و تقریبا راضی طرفای 4:30 کیف مدرسم رو از کتاب های زیست و عربی و پر کردم و راهی کتابخانه که یک 10 دقیقه ای برای رسیدن به اونجا راه افتادم . فرصت خیلی مناسبی بود که از فضای خونه جدا بشم و دلم رو باز کنم ! دیدن آدم های مختلف ، مغازه هایی که تغییر کرده بودن ( دوچرخه فروشی و چند جای دیگه عوض شدن ) ، درخت ها و ... وقت خوبی برای فکر کردن رو فراهم میکرد . اول از همه به این فکر کردم که واقعا مهم نیست سال دیگه که کنکور دادم چه رتبه و نتیجه ای بگیرم ! من دارم تلا...
ادامه مطلب
ميليون ها نفر سقوط سيب را ديدند اما فقط براي نيوتن سوال پيش امد!"برنارد باروك"...
ادامه مطلب
زیست : دانش اموز اتیسمی که به امپراطور بادها معروف بود ! - ترشی لیته ! :$ادبیات : تکنولوژی ذهنفیزیک : همه ی سیارات بر هم تاثیر میزارن . گردش سیارات به دور خورشید هم به خاطر جاذبه شونه ! - پارادوکس اسب و گاری جالب بود ! استاد گفت : این اسبه فهمید پس شما هم باید بفهمید ! :))کمی بعد از اشنایی با کادو و خنده رو : احساس راحتی :)نکته گیر و خنده رو : دلم سوخت که انقدر تو اون دوره زمانی سختی میکشن ! ژلوفن اخه ؟!بلاخره خنده رو رو راضی کردم بره دندان پزشک و یه چکاپ کلی بکنه خودش رو . ناخن هاش رو به من نشون داد و علائم کمبود آهن درش مشخص بود .نکته گیر از برنامه لاغر کردنش در تاب...
ادامه مطلب
مجال خواب نمي باشدم ز دست خيال در سراي نشايد بر اشنايان بست "سعدي"...
ادامه مطلب
در حال سینماتیک (حرکت شناسی فیزیک) خوندن و پیدا کردن ارتباط علوم مختلف با یکدیگر بودم . به تعریف جابه جایی دقت کردم : '' اندازه خط واصل بین نقطه ی شروع و پایان '' . این یعنی انسان ! هر پیچ و خمی هم که در زندگی بگذرونی ، مسیر مستقیم ملاک قرار میگیره. ناامید نشو و نترس از اینکه گاهی پاهات از مسیر اونورتر برن ، چون که در آخر رسیدن به مقصده که مهمه اما . . . وقتی پاهات رو اونور گذاشتی سریع برگرد به مسیر تا زودتر به جایی که میخوای برسی وگرنه ممکنه جذابیت های مسیر فرعی تو رو به خودش مشغول کنه و هیچ وقت بدون اراده خود و خواست خدا قادر به برگشت از اون مسیر نشی ! اگر برگشتی...
ادامه مطلب
how think you are in this big world ?isnt it beautiful that you can think about it ?wow ! i love thinking ! let me love something deep in my heart that always shine and need to know the good thingsi need to know how can i fly . . . fly above Science skyi want to catch the time and lea . . . sweet things are nearwe just need to lookcarefully ...
ادامه مطلب
صبح زود از خواب بیدار میشم و بعد از خواندن نماز و زدن مسواک میرم که یک صبح پر انرژی دیگه رو آغاز کنم :)برنامه ی جالب دو بر روی تردمیل که دیشب از اینترنت گرفته بودم رو بر روی برگه ی A4 یادداشت میکنم تا اون رو مقابل چشمم و کنار تردمیل قرار بدم . کمی روغن مخصوص به زیر تسمه اصلی تردمیل میزنم به قول داداش روی سرعت زیاد میزارم که حل بشه ! در کیلومتر های 4 به بالا تسمه اصلی کمی لیز میخوره و مجبور به استفاده از دستگیره میشم . با اینکه برنامه برای آدمی با 90 کیلوگرم وزن نوشته شده بود ولی چون تحرک زیادی داشت راضی به انجامش میشم . 10 دقیقه اول که گرم کردن با شیب و کیلومتر ...
ادامه مطلب
درسته که میگن " خنده بر هر درد بی درمان دواست " اما نه برای درد ِ بزرگ شخصیتی آدم عقده ای که از کمبود توجه و یا بلعکس توجه زیادی که باعث مغرور شدنش شده شروع به مسخره کردن دیگران میکنه و از اینکه در ضایع کردن دیگران مهارت داره احساس خوبی بهش دست میده ! این آدم ها رو ولشون کنید . مغز کوچیک شون اونقدری جا نداره که درست و غلط رو از هم تفکیک کنه و وقتی میبینه که میگن خنده خوبه دنبال استثنا هاش نمیره و هر خنده ای رو در هر زمان و هر جا و رو به روی هر کسی جایز میدونه ! . . ....
ادامه مطلب
- صبح در آسانسور هتل موسکو بودیم که یک پیرمرد و پیرزن وارد شدند و پیرمرد با لبخندی بر لب گفت : ola ! و ما هم درپاسخ سلام کردیم و اون ها هم سلام فارسی رو تکرار کردن ! بعد هم خودشون رو معرفی کردند و گفتند که از مکزیک اومدن . بشاش بودنشون چیزی بود که در بین روسی های خونسرد جلب توجه میکرد :)- کنار کلیسای سنت باسیل از مرد جوانی درخواست کردیم که از سه جهت مختلف از ما عکس بگیره و ایشون هم متواضعانه پذیرفت و وقتی ملیتش رو جویا شدیم گفت که از برزیل اومده و با خنده گفت که از اینجا دوره ! ما هم براش از عشق زیاد آبادانی های ایران به کشور و فوتبال برزیل گفتیم و بشاش بودن ایشون...
ادامه مطلب
چشم چپ خویشتن برآرمتا چشم نبیندت به جز راست " سعدی "...
ادامه مطلب
استاد ادبیات :فرق شُعرا با انسان های عادی در این است که ما جهان را انطور که هست میبینیم ولی شُعرا جهان را انطور که میخواهند میبینند ! + دست را زیر چانه گذاشته و محو حرف های این مدلی استاد میشم :)...
ادامه مطلب
ديدار راننده قديمي سرويس مدرسه بعد از حدود سه سال ! فرودگاه بوشهر + تهران تيم پارس جنوبي ! (عسلويه) دختره با ارايشي كه كرده بود فكر ميكردم خيلي از من بزرگتر باشه و مامان هم تاييد كرد ولي سه سال ازم كوچيكتر بود ! :| زيست٢_فصل٢ + كلمات ادبيات + انگليسي بازي روپولي با ابجي و داداش و شكست سنگين من و نااميد نشدن تا اخرين ١٠٠ تومني و قلدر شدن داداش! خخخ عيد قربان -> شال سفيدم كنسل شدن هايپرماركت ( مامان : خير نبوده) پياده روي در خيابان من : شعبه برند كمرون زيگزال ؟ ... ابجي : خريدهاشون اينترنتي فقط ! من : دلم هدفون ميخواد الان ! نگاه خنده دار اون پسر كوچولو كه بستني ...
ادامه مطلب
شوخ طبع : بچه ها یک روز باهم بریم بیرون دورهمی !ترک : آررررره روز آخر مدرسه ! :)ما : اووووو کو تا آخر مدرسه ؟!ترک : دیوونه ها روز آخر مدرسه تو تابستان رو میگم !من : آهان ! خب اینطوری عالیه ! بریم فلان کافه ! :)سپس استاد زبان انگلیسی وارد میشود . . .+ استاد فیزیک دیگه فامیلی مو صدا نمیزنه ! همش میگه خانم دکتر ! ...
ادامه مطلب
ایون : امشب میبینمت ؟ریک : من هیچ وقت برای اینده ای انقدر دور برنامه نمیریزم !...
ادامه مطلب