
- صبح در آسانسور هتل موسکو بودیم که یک پیرمرد و پیرزن وارد شدند و پیرمرد با لبخندی بر لب گفت : ola ! و ما هم درپاسخ سلام کردیم و اون ها هم سلام فارسی رو تکرار کردن ! بعد هم خودشون رو معرفی کردند و گفتند که از مکزیک اومدن . بشاش بودنشون چیزی بود که در بین روسی های خونسرد جلب توجه میکرد :)- کنار کلیسای سنت باسیل از مرد جوانی درخواست کردیم که از سه جهت مختلف از ما عکس بگیره و ایشون هم متواضعانه پذیرفت و وقتی ملیتش رو جویا شدیم گفت که از برزیل اومده و با خنده گفت که از اینجا دوره ! ما هم براش از عشق زیاد آبادانی های ایران به کشور و فوتبال برزیل گفتیم و بشاش بودن ایشون...
ادامه مطلب
اونا زیاد باهم تفاهم نداشتن در حقیقت به ندرت سر چیزی تفاهم داشتن و دائم در نزاع بودنو هر روز با هم دعوا میکردن اما با وجود اختلافاتشوندر یه چیز مهم مشترک بودن اونا دیوونه هم بودن ! :)- - - - -نور : تو یه پرنده ای !الی : آره . . . حالا بگو تو هم یه پرنده ای ! نور : اگه تو یه پرنده ای منم یک پرنده هستم ! :)...
ادامه مطلب
آه مردها ! چقدر شما ظالم و بدجنس و در عین حال موجودی عالی و دوست داشتنی هستید !...
ادامه مطلب